خرید بک لینک
If I ever have childrenI'll let them live in dreamI'll let them always eat strawberrys with some creamI'll tell them to be whatever they likeEven if it contains a very long hikeOr traveling the world with nothing but bikeI'll let them be a windsurfer It's no problem for me, if they like to chase a murdererOr even none of them just sit and eat friseI never make them win a noble prize I let them to go live of to neverlandWith peter pan or no,In castle made of sandI let them dance in swan lake ballet Or just be a color in someones palletWhatever they wantAs long as they like itI'll let them have itI'll never fight it You're getting olderIt's time to have the talkNothing I said was trueReallity sucksThe world's full of hateNo matter what you've doneThere will be someoneThat will want you goneSomeone with a gunA murdurer on a runSomeone with a rope That'll strangle your hopeOr even the worstThey make your dreams shrinkYou'll be stuck at barsWith nothing but a drinkAnd even if no oneTries to ruin your lifeAnd never be blackmailedBy someone and their knifeSomehow you stillwon't get what you wantThat's the truth my dearLife's a po

برچسب: نویسنده: یگانه کاشفی تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 0:14

Everything not saved will be lost Don’t ever let anyone tell you, you ain’t beautiful what's in your head, zombie,zombie,zombieهر شخصیتی ایرادهای خاص خودشو داره. من تقریبا خیلی از ایرادای خودمو یه مدتیه پیدا کردم و قبولشون دارم. ولی الان دارم به این نتیجه میرسم که قبول کردن کافی نیست و یکم بیش از حد دیره که دنبال کنترل کردنش نبودم. همیشه از وقتی یادمه سعی کردم خودم رو پای خودم وایسم، نظرای خودمو داشته باشم، نخوام خودمو جلوی کسی سانسور کنم، احتیاج نداشته باشم به کسی که بدونم اگه نباشه یهو نابود شم. و خیلی وقتام این بودم و خوشحال بودم که اینجوریم ولی انگار یه جای این مسیر یادم رفت به خودم یاد بدم هیچی نمیتونه کامل باشه و آدم نباید از کامل نبودنش بترسه. و همیشه ترسیدم از اینکه یه کاری رو نتونم به بهترین شکلش انجام بدم و اگه کوچیکترین درصدی تشخیص بدم یه آدمی بهتر از خودم میتونه اون کارو انجام بده سریع ولش کردم مهم نیست کجا بوده، کاری که باید انجام میدادم چی بوده، آدمی که کاررو به جام و به نظر خودم بهتر از خودم انجام داده کی بوده. ولی الان یهو نشستم و گریه میکنم چون امیرحسین بهم گفت که میخواد یه انجمن فیلم و عکس تو دانشگاه راه بندازه و به نظرشون من بهترین مدیر برای میتونم باشم و من دارم سکته میکنم چون حتی به نظرم تو این کارایی که با تمام وجود دوستشون دارم اونقدری خوب نیستم که بتونم مسئو

برچسب: نویسنده: یگانه کاشفی تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 0:14

امشب هم مثل شبهای پیشه. سوییشرتمو میپوشم.پتوم رو توی اون زاویهی خاص میچرخونم، پتوی دومم که اسمش سالیه رو میندازم روش یه جوری که از هیچ نقطهای سوز نیاد لای پتوم. بالشم دومم و میذارم سمت چپم. به پهلو میخوابم و دستمو از زیر بالش میذارم زیر سرم و زانوم رو خم میکنم. همیشه تو همین حالت خوابم میبره. یه جوری خوابم میبره که تا صبح از جام یه میلیمتر هم جا به جا نمیشم. همه چی سر جاشه.پس چرا خوابم نمیبره؟ چرا چند شبه خوابم نمیبره. همه چی رو چک میکنم و میبینم سر جاشونن. دقیق دقیق. ولی انقدر سخته خوابیدن تو اون حالت که باورم نمیشه ماهها تو این حالت راحت بودم. چی عوض شده؟؟ چی شد که از یه شبی به بعد عالیترین حالتِ بدیهیترین کاری که میتونم انجام بدم دیگه برام خوشایند نیست؟ همه چی میتونه همینجوری یهویی و بی منطق عوض شه؟ و من شب خوابم نمیبره. نه فقط به خاطر اینکه پوزیشن راحتمو از دست دادم، چون همش دارم فکر میکنم دیگه چه چیزایی رو همینقدر راحت از دست دادم و نفهمیدم. نوشته شده در شنبه هفتم بهمن ۱۳۹۶ساعت 1:55 توسط Mobina|

برچسب: نویسنده: یگانه کاشفی تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 0:14

صفحه بندی